دل ودین و عقل وهوشم همه را به باد دادی .....ز کدام باده ساقی به من خراب دادی؟ |
به نام او..
«دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من
گر از قفس گریزم کجا روم کجا من
کجا روم که راهی به گلشنی ندارم
که دیده بر گشودم
به کنج تنگنا من
نه بسته ام به کس دل نه بسته دل به من کس
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من
ز من هر آن که او دور
چو دل به سینه نزدیک
به من هر آن که نزدیک
از او جدا جدا من
نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من
ستاره ها نهفتم در آسمان ابری
دلم گرفته یا دوست ،هوای گریه با من»
به نام او..
خیال کردم در کنا رساحل با خدا قدم میزنم در آسمان تصویری از زندگی خود را دیدم در هر قسمت دو جای پا دیدم یکی متعلق به من و دیگری به خدا وقتی آخرین تصویر زندگی ام را دیدم به جای پای روی شن نگاه کردم دیدم چندین جا در زندگی ام فقط جای یک پا بیشتر نیست دریافتم که در سخت ترین نقاط زندگی ام اتفاق افتاده برای رفع ابهامم از خدا سئوال کردم :
خدایا فرمودی که اگر به تو ایمان بیاورم هیچ زمانی مرا تنها نخواهی گذاشت! و حالا دیدم که در سخت ترین لحظات زندگی ام فقط یک جای پا بیش تر نیست چرا در زمانی که بیشترین نیاز را به تو داشتم تنهایم گذاشتی؟
خدا فرمود: عزیزم تو را دوست دارم وتنهایت نمی گذارم در مواقع سخت اگر یک جای پا می بینی در ان لحظات تو را به دوش کشیدم
اين روزها
اسفنديار تبليغ لنز مي کند و
دهقان توس
به برگه هاي جريمه نگاه مي کند و
محمود غزنوي
با بنزي سياه مي گذرد
از چراغ قرمز
اگر دماوندي که قصه از آنجا آغاز شد
همين دماوند است
پس رستم کجاست ؟
گرد آفريد کو ؟
من که در اين خيابان ها
جز سودابه هيچ نمي بينم
ـ آقا لطفا فندک تان ...
مي خواهم پر سيمرغ را آتش بزنم
شعری زیبا از آقای علیرضا قزوه
کیست که بتواند آتش بر کف دست نهد
و با یاد کوههای پربرف قفقاز خود را سرگرم کند
یا تیغ تیز گرسنگی را
با یاد سفرههای رنگارنگ کُند کند؟
یا برهنه در برف دیماه فروغلتد
و به آفتاب تموز بیندیشد؟
نه هیچکس، هیچکس چنین خطری را
به چنان خاطرهای تاب نیاورد
از این که خیال خوبیها درمان بدیها نیست
بلکه صدچندان بر زشتی آنها میافزاید
از نمایشنامه ریچارد دوم، پرده اول، صحنه سوم اثر ویلیام شکسپیر به ترجمه دکتر الهی قمشهای
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|