تبليغاتX

 بسم الله الرحمن الرحيم ساقی

ساقی
دل ودین و عقل وهوشم همه را به باد دادی .....ز کدام باده ساقی به من خراب دادی؟

بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم***فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم***اکر غم لشگر انگیزد که خون عاشقان ریزد***من و ساقی بهم تازیم و بنیادش بر اندازیم***بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه***که از پای خمت روزی بحوض کوثر اندازیم***(حافظ)***خدايا من زغم يا غم زمن بی *** چرا اين زندگانی پر محن بی *** غم من از فراغ روی يار است *** خدايا تا به کی غم رخت تن بی *** (شاعر دريا)***

یا علی....

یا هو....

نمی دانم در مقابل نام پر برکت مولا علی چه گویم اصلا چه می توان گفت

در مقابل این همه عظمت .....

 

نهج البلاغه را باز کردم ...و این خطبه آمد :

«حال که زنده و بر قرارید پس عمل نیکو انجام دهید،زیرا پرونده ها گشوده ،

راه تو به آماده و خدا فراریان را فرا می خواند و بد کاران امید بازگشت دارند.

عمل کنید پیش از آن که چراغ عمل خاموش،و فرصت پایان یافته و اجل فرا رسیده ،و در  توبه بسته و فرشتگان به آسمان پرواز کنند.

پس هر کسی با تلاش خود برای خود،از روزگار زندگانی برای ایام پس از مرگ،از دنیای فنا پذیر برای جهان پایدار،و از گذر گاه دنیا برای زندگی جاودانه آخرت توشه برگیرد،انسان باید از خدا بترسد زیرا تا لحظه ی مرگ فرصت داده شده و مهلت عمل نیکو دارد. انسان باید نفس را مهار زند و آن را در اختیار گرفته و از طغیان و گناه باز دارد ، و زمام آن را به سوی اطاعت پروردگار بکشاند»

 

در پناه حق باشید

یا علی.........

2 نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد 1384ساعت 10:59 توسط ...... |


منا جات...

به نام او...

 

بار خدایا،تا کی میان من وتو، منی وتویی بود ؟ منی از میان بردار تا منیّت من به تو باشدومن هیچ نباشم.

 

الهی تا با تو ام،بیشتر از همه ام ؛و تا با خودم کمتر از همه ام.

 

 

خدایا مرا زاهدی نمی باید،و قرّایی نمی باید،و عالمی نمی باید؛اگر مرا از اهل چیزی خواهی گردانید ،از شمه ای از اسرار خود گردان و به درجه ی دوستان خود برسان.

 

الهی چه نیکوست واقعات الهام تو بر خطرات دل ها و چه شیرین است روش افهام تو در راه غیب ها،و چه عظیم است حالتی که خلق کشف نتوانند کرد،

و زبان وصف آن نداند و این قصه به سر نیاید.

 

 

الهی عجب نیست از آن که من تو را دوست دارم_و من بنده ی عاجز و ضعیف و

محتاج_عجب آن که تو مرا دوست داری_و تو خداوندی و پادشاه و مستغنی.

 

 

 

منا جات سلطان العارفین بایزید بسطامی

 

 

2 نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1384ساعت 11:6 توسط ...... |


ای کاش بیایی تو...

به نام او....

این شعر را با یاد منجی منتقم عدالت گستر و رستگاری ده انسان نوشتم....

خوشحال می شوم بی تناسبی هایش را به من بگویید.....

 

 

 

گفتند می آیی

از کوچه های خلوت این شهر سنگستان

شمشیر شمشاد عرب در دست

                              طوفان خشم مصطفی در جان

 

گفتند می آیی

تا وا رهانی مان

                    قادر،قوی،تنها

ای یار خاموشی

در غربت غیبت

این آسمان امروز

آن آسمان عهد خوبی نیست

 

از آسمان امروز

            جای ستاره سنگ می بارد

 

دشت و دمن سرسبز و گلگون اند

       اما همه سرسبزی این دشت

        زشت و دروغین است....

لبخند ها این جا زشت و پلید و زهر آگین است

 

هر کودکی نا راستی را

                              ریشه میداند

این شهر نامردان

                          در خلوت خالی مردانش

 

رازی به جز پستی ،دغل نیرنگ ،نمی بینم

 

 

ای مرد مردستان

              گیرم بیایی تو

با این همه تاریکی و تلخی

با این همه ناراستی ،پستی،

با این همه نعش به جا مانده

                                   از عهد سرمستی

                                               چه خواهی کرد؟؟؟

 

با مرگ زاده ایم

مرگی همیشگی

گاهی کنار پنجره

گاهی کنار در

گاهی کنار میز

گاهی کنار قاضی دادگستر عزیز

                                   ما را با خود می برد

 

 

 

 

ای از تبار نور

          گیرم بیایی تو

با ما چه خواهی کرد؟

ما واماندگان عصر گمراهی

درماندگان نسل تنهایی

 

ای مرد صبرستان

دستم به دامانت

این زخم های کاری

                 درمان هم می شود؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

ای کاش بیایی تو................

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

       
2 نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1384ساعت 23:3 توسط ...... |


آهنگ وبلاگ


طرح قالب از:  0(شاعردريا)0

*******************************