تبليغاتX

 بسم الله الرحمن الرحيم ساقی

ساقی
دل ودین و عقل وهوشم همه را به باد دادی .....ز کدام باده ساقی به من خراب دادی؟

بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم***فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم***اکر غم لشگر انگیزد که خون عاشقان ریزد***من و ساقی بهم تازیم و بنیادش بر اندازیم***بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه***که از پای خمت روزی بحوض کوثر اندازیم***(حافظ)***خدايا من زغم يا غم زمن بی *** چرا اين زندگانی پر محن بی *** غم من از فراغ روی يار است *** خدايا تا به کی غم رخت تن بی *** (شاعر دريا)***

درد....

یا هو....

چشم های خسته و آشفته ام در بین خطوط کتابم سرگردان است همیشه به دنبال چیزی میگردم....به آرامش خو نگرفته ام...ناگهان احساس می کنم که باید بنویسم....

نمی دانم از چه...از کجا.....

نمیدانم چرا قصه ی هفده ساله ی زندگی من اینقدر دراز است همه ی بزرگان می گویند عمر به سرعت برق و باد می گذرد اما عمر من......

لحظه های روح دردمندم پر رنج است هرچه که درد گسترش می یابد روزها تلخ تر و دیرتر می گذرد.

 من دردمندم اما دردم را دوست دارم...با این درد خو گرفته ام...گوشت و پوست و استخوانم تمام کالبد و روحم پر از درد است...

من در آبادی درد بزرگ شدم عزیزانم همه دردمند بودند و به من یاد دادند:

مرد را دردی اگر باشد خوش است

درد بی دردی علاجش آتش است......

مجال اندک است باید گفته هایم را پایان بخشم...باید سراغ کتاب هایم بروم

کتاب هایی که هیچوقت نفهمیدم چرا می خوانم؟؟!!

این که من بدانم بی نهایت بر بی نهایت مبهم است به چه درد من می خورد

من بی نهایت خود را گم کرده ام من در نهایت ها به جا ماندم.......

خدایا

به حق شکوه و جلال بی انتهایت...به حق زیبایی بی نهایتت..به حرمت دلهای شکسته ی عاشقانت وبه بی قراری های عارفانت قسمت می دهیم

صبری به ما ده در خور درد عظیم فراقت......

 

در پناه حق باشید

یا علی....

 

2 نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 15:36 توسط ...... |


آهنگ وبلاگ


طرح قالب از:  0(شاعردريا)0

*******************************