تبليغاتX

 بسم الله الرحمن الرحيم ساقی

ساقی
دل ودین و عقل وهوشم همه را به باد دادی .....ز کدام باده ساقی به من خراب دادی؟

بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم***فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم***اکر غم لشگر انگیزد که خون عاشقان ریزد***من و ساقی بهم تازیم و بنیادش بر اندازیم***بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه***که از پای خمت روزی بحوض کوثر اندازیم***(حافظ)***خدايا من زغم يا غم زمن بی *** چرا اين زندگانی پر محن بی *** غم من از فراغ روی يار است *** خدايا تا به کی غم رخت تن بی *** (شاعر دريا)***

یا هو....

 

.....اما علی جز چاه های پیرامون مدینه،چاه های نخلستان ها صاحب سری نداشت اگر می داشت چرا سر در حلقوم چاه برد؟ چرا از شهر و خانه و خانواده اش به نخلستان ها پناه برد؟ چرا تنها بنالد؟چرا درد های بی رحم و سنگینش را ناچار باید در چاه ریزد؟این ها جز به خاطر آن است که علی تنهاست؟در میان شیعیانش نیز تنهاست؟علی از محمد تنها تر است علی از خدا نیز تنها تر است.......

خدا برای تنها یی اش آدم را آفرید

محمد سلمان را یافت

اما علی تا پایان حیاتش تنها ماند.....

از میان خیل شیعیانش جز چاه های پیرامون مدینه کسی را نداشت......

 

دکتر علی شریعتی

2 نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 13:21 توسط ...... |


آهنگ وبلاگ


طرح قالب از:  0(شاعردريا)0

*******************************