دل ودین و عقل وهوشم همه را به باد دادی .....ز کدام باده ساقی به من خراب دادی؟ |
من در منيت خود سرگردان
فرسنگ ها از ابديت دور، كور
در دخمه اي به نام زمين
دنبال آب
آباداني
سر گردان بودم
نمي دانستم كه نمي دانم .........
اما
در يك تنفس صبگاهي
شايد از كوه طور
از ناصره
از قدس
از كوه نور
از سنگلاخ غار حرا
از شهر دلبران بهشتي مكه
يا از ديار سبز سبز مدينه
وجودم از هوايي پرشد
كه بعد از آن هرروز
هفده بار
صبح و ظهر و عصر و مغرب و عشا
بل هميشه و همه گاه
به احترام تو قيام مي كنم
و به تو مي گوييم
اي زبياي زيبا روي زيبا دوست
اي همه ي هستي
اي سرچشمه ي مستي
اي پيداي پنهان واي پنهان پيدا
تو را دوست مي دارم
به اندازه اي كه اندازه ندارد
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|