تبليغاتX

 بسم الله الرحمن الرحيم ساقی

ساقی
دل ودین و عقل وهوشم همه را به باد دادی .....ز کدام باده ساقی به من خراب دادی؟

بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم***فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم***اکر غم لشگر انگیزد که خون عاشقان ریزد***من و ساقی بهم تازیم و بنیادش بر اندازیم***بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه***که از پای خمت روزی بحوض کوثر اندازیم***(حافظ)***خدايا من زغم يا غم زمن بی *** چرا اين زندگانی پر محن بی *** غم من از فراغ روی يار است *** خدايا تا به کی غم رخت تن بی *** (شاعر دريا)***

یا هو...

 

آی غریبه

تو هم مثل من به زمین تبعید شدی

از همان روز اول فهمیدم با همه فرق داری هنوز برق عصیان در چشمانت بود هنوز بوی آدمیزاد می دادی....

آی غریبه 

من کم کم دارم با زمین انس می گیرم هرچه من زمینی تر می شوم تو غریبه تر می شوی...

آی غریبه من یادگاری خدا را گم کردم همان را که روز هبوطم داده بودنشانی خدا در آن بود این روز ها در به در دنبال خانه اش می گردم

راستی غریبه تو نشانی خدا را بلدی ؟یادگاری اش را تو پیدا نکردی؟!!

 

 

2 نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 16:49 توسط ...... |


آهنگ وبلاگ


طرح قالب از:  0(شاعردريا)0

*******************************