تبليغاتX
ساقی - جست وجو...
 
دل ودین و عقل وهوشم همه را به باد دادی .....ز کدام باده ساقی به من خراب دادی؟
 

به نام او...

سال های زیادی در بین واژه های مبهم کتاب های دعا در بین واژه هایی که با افکارم بیگانه بود ، بدنبالش می گشتم وقتی که به دیوار مساجد نگاه می کردم خطوطی که اغلب در فضای آبی رنگ غوطه ور بود و نشانه هایی از او داشت. مرا به یاد او می انداخت اویی که در فضای تاریک وجودم و در عمق خستگی ها و رنج هایم پنهان بود وکم کم با گسترش دغدغه ها به دست فراموشی سپرده می شد و تمام بودنش برای من تبدیل شده بود

به سجاده ای و چادر نمازی وچند رکعتی از سر عادت!

عهد عاشقی را به کلی از یاد برده بودم .می ترسیدم، از او ویاشاید از نیمه ی تاریک وجود خودم.

برایم خدای با ابهتی  بود چیزی نداشتم در مقابلش جز خواستن ! خواستم و با سخاوت داد!

 

ناگهان نوری آمد بادی وزید و ورق پاره های ذهنم جا به جا شد قلبم را برد و دلبری کرد . در زندگی عرفا  ماجرای دلبری هایش را بسیار شنیده بودم  باورم نمی شد بلاخره او را یافتم و یا شاید خودم را....

برایم دعا کنید تا دوباره گمش نکنم.

  نوشته شده در  جمعه دهم تیر 1384ساعت 14:40  توسط آزاده  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM