بسم الله الرحمن الر حیم....

 

چشمانت درد است

نگاهت درمان

حالا تو بگو!

من چه کنم با این درد بی درمان؟

گاهی...

نگاهی...آرام جانم

"؟"

*

پ ن۱.چرا سربازان آمریکایی جمعه ها تا ظهر کنار کعبه راه می روند؟چه چیزی را باور دارند که من هنوز باور ندارم؟؟؟

محرمان،"باید"شان سیلی "شاید" خورده

و عمل قفل "اگر مرد بیاید"خورده....

 

پ ن ۲. به تو همکلاسی سبزم...که بعد از سوالات فیزیولوژی من "تکبیر" می گویی....

تکبیر را در مقابل کسانی بگو که بند چکمه هایشان را هر جمعه محکمتر می بندد و با اسلحه دور کعبه دنبال مولایم می گردند....

تکبیر را در مقابل کسانی بگو که کربلا بر پا می کنند در دل مادران  فلسطین....

و  تهمت هایت بهای عشق من است به آرمانم پس به جان می خرم....

 

*

خدایا...

بعضی وقت ها فراموش می کنم"الذین آمنوا اشد حبا لالله..."آن بعضی وقت ها را محو کن....

 

تک بیت : محمد کاظم کاظمی

 

بسم رب النور...

قلم که اشک سیاه میریزد روی کاغذ، خوب می فهمم که اگر تمام نسل های آدم از لبخند تو بنویسند شوق آن لحظه را نمی توانند گفت مثل من ...

هنوز بال های من  زخمی "نرفتن"هاست....

اشک نوشت۱:

خدایا سپاس تو را که جهان بینی ام از آدم ها خالی شد و فقط تو ماندی....

اشک نوشت۲:

خدایا کارد به مغز استخوانم رسیده بود دیشب...دیشب که فهمیدم برای خیلی ها بدجور"غریب"شدی اما خدا....ببخش و "غریبه"نباش.....جایت خالی نباشد نزدیک تر از رگ گردنم......

اشک نوشت۳:

چشم هایم در اشک های نیامدنت غسل کرده اند.....

اشک نوشت۴:

خدایا...داری مرا امتحان می کنی؟من غرق شده ام...اگر دست های تو نباشد که چیزی نمی ماند از من....

اشک نوشت۵:

واژه ها که ردیف می شوند تازه یادشان می آید چقدر بدهکار چشم های تو هستند....

اشک نوشت۶:

نقاش نیستم...اما...در تمام لحظه های نبودنت"درد" می کشم

اشک نوشت۷:

دکتر"حداد"گفت در دنیای زنده هر خطایی را بهایی است...و خطای کوچک یک کروموزوم کوچک نسل های یک "زنده"را از زندگی محروم می کند و یا زندگی را برایشان تلخ می کند...

از خظاهایی که دیده ها آن را کوچک می بینند می ترسم......

اشک نوشت۸:

در تاریکی ،چشمانت را جستم و در تاریکی چشمانت را یافتم و شبم پر ستاره شد

 

اشک نوشت۹:

آشنا هستی به چشمم صبر کن ..قدری بخند

یادم آمد من تو را روز نخستین دیده ام.....

از :برقعی

             

 اشک نوشت۱۰:

نمی بخشمت پدر ...سیبی که سهم تو شد هنوز در گلویمان گیر کرده است..ببین بغض که می کنم متورم می شود....

تا گلویم سر جایش باشد انگار این سیب هم سرجایش است....خدایا..."تا ما بر آن سریم به این سر چه حاجت است؟؟؟"...

_احساس می کنم یک نفر برایم دعا کرده است....